167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • دولت کاردان و کارگذار
    در همه کار پيشکار تو باد
  • آفتابي که در همه عالم
    اثر تو همي ضيا باشد
  • با محنت و رنج همنشينند
    با چرخ زمانه در نبردند
  • اي آنکه فلک ظل درگهت را
    در سايگه زينهار دارد
  • پيوسته مرا در همه فضيلت
    رايت ز همه اختيار دارد
  • تا روز طرب در بهار عشرت
    بازار مي خوشگوار دارد
  • در آئينه خرد روي مردم
    هم خرد چنان آيينه نمايد
  • وانگهم سنگدل نگهباني
    که چنو در کليسيا باشد
  • بنده مادحي چنين در بند
    نيک بنديش تا روا باشد
  • او را چو در نبرد برانگيزد
    ناوردگاه چرخ کيان باشد
  • گفته و کرده تو در عالم
    همه تاريخ روزگار شود
  • موقف بزم تو شکارگهيست
    که در او شکرها شکار شود
  • تأييد تو خاک درگه تو
    در گيتي اصل کيميا کرد
  • اقبال تو گرد موکب تو
    در ديده ملک توتيا کرد
  • همواره ثنات بر ملا گفت
    همواره دعات در خلا کرد
  • يک مجلس اگر نگفت مدحت
    در مجلس ديگرش قضا کرد
  • تا برافروخت آتش هيبت
    در جهان ناگهان ملک مسعود
  • بدسگالان ملک را بگداخت
    مغز در استخوان ملک مسعود
  • خسرو شاه شهريار زياد
    در جهان ساليان ملک مسعود
  • در قصر شجاعت و سخاوت
    از راي رفيع تست بنياد
  • تو خسرو روزگار خويشي
    در بند تو حاسد تو فرهاد
  • هر زماني چو نوعروسان مهر
    درکشد روي خوب در معجر
  • در يکي صيدگاه شاهنشاه
    که برانگيخت چون قضا و قدر
  • شودش تيغ صبح در کف تيغ
    شودش قرص آفتاب سپر
  • باز در مرغزار هندستان
    شاخ مردي سعادت آرد بار