شماره ٧٧٤: سرو را گل يار نبود گر بود نبود چنين

سرو را گل يار نبود گر بود نبود چنين
سرو گل رخسار نبود ور بود نبود چنين
ديدمش دي بر سر گلبار و گفتم راستي
سرو در گلبار نبود ور بود نبود چنين
طره هندوش بين کاندر همه هندوستان
هندوئي طرار نبود ور بود نبود چنين
در ختن چون زلف چين بر چين مشک آساي او
نافه تاتار نبود ور بود نبود چنين
مرده بيمار چشم مست مخمور توام
مرده ئي بيمار نبود ور بود نبود چنين
فتنه بيدار مستان نرگس پرخواب تست
خفته ئي بيدار نبود ور بود نبود چنين
با وجود مردم آزاري چو چشم آهويت
مست مردم دار نبود ور بود نبود چنين
جز لب ياقوت شکر بار شورانگيز تو
لعل شکر بار نبود ور بود نبود چنين
دوش خواجو چون عذارت ديد گفت اندر چمن
هيچ گل بي خار نبود ور بود نبود چنين